جهان ب اندازه ای ب ما خواهد داد ک ما ب او داده ایم!
كامنت دوني!

+ نوشته شده در  2011/2/17ساعت 8:43  توسط  مه+سا  | 

وقتی همه ی آدم های با ارزش زندگی تو از دست میدی و یه عده آدم بی ارزش برات میمونن، ک هیچی ازت نمیفهمم،و هیچی برات نمیمونه جز یه حسرت بزرگ...

پ.ن: وقتی دلگیری و تنها...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/11/27ساعت 21:26  توسط  مه+سا  | 

سخته ولی میتونم رو دلم پا بذارم، ما خیلی وقته یاد گرفتیم عاقلانه زندگی کنیم!

پ.ن: نگذارید تنهایی شما را ب آغوش کسی بسپارد ک میدانید ب او تعلق ندارید...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/11/15ساعت 22:1  توسط  مه+سا  | 

چطور میشه ک آدم یهو انقد بد میشه ک خودشم خودشو نمیشناسه؟؟؟ مگه میشه آدم انقد بد بشه، ک حتی از خودشم خجالت بکشه!!!!

پی.نوشت: فقط ادعای تقوا داریم، چونکه شرایط گناه و نداریم!!!!


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/11/13ساعت 22:29  توسط  مه+سا  | 

خیلی بد دنیا آدم هایی رو بهت نشون بده ک هیچ وقت قرار نیست مال تو باشن، آدم هایی ک وقتی پیششون هستی نمیدونی باید خوشحال باشی یا ناراحت آینده ای ک میدونی  نیستن...

خدایا هیچ وقت ما رو ب چیزهایی ک حق مون نیست و مال ما نیست رو ب رو نکن....

اگه قسمت جدایی بود چرا پس آشنامون کرد... 

+ نوشته شده در  2014/11/12ساعت 21:22  توسط  مه+سا  | 

کلا دو دسته آدم وجود داره! یه دسته اون آدم هایی ک بیشعور هستن و نمیدونن بیشعورن دسته ی دیگه آدم هایی ک بیشعورن و میدونن بیشعورن و از این بیشعوری بیشترین استفاده رو میکنن تا بدترین ضربه رو ب طرف مقابل حالا فرقی نداره کی باشه بزنن. اینا از اون دسته آدم هایی ان ک خودشونو همیشه موجه نشون میدن من جزو دسته دوم هستم اعتراف سختیه ها!
برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/10/16ساعت 19:9  توسط  مه+سا  | 

مادر باز هم نگران است...

آخر عزیزکم از این دوست داشتن چه عایدت می شود؟

هیچ...

چه سودی برای او دارد این دوست داشتن؟

هیچ هیچ....

مادر از کی دنبال سود و زیان می گردید در دوست داشتن؟

این مگر شما نیستید ک سال هاست مرا دوست میدارید، بدون حساب و کتاب...

بدون سود و حتی گاهی ضرر هم کردید...

مادر کدام را باور کنم حرف امروزتان را یا سالها محبت و از خودگذشتگی یتان را؟


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/9/25ساعت 20:7  توسط  مه+سا  | 

الکی ما رو از مردن ترسوندن مردن نمیتونه سخت تر از زندگی کردن باشه!!!

پی.نوشت: خسته،له له


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/9/4ساعت 2:0  توسط  مه+سا  | 

یه روزایی هست ک انقد بی خیال دنیا و همه چیز هایی ک توش هست میشی ک دلت میخواد همون  لحظه فارغ از همه چیز و بدون دغدغه بمیری! لحظه ای ک فکر میکنی دنیا لجنزار و هیچی توش نیست ک دلخوش باشی بهش! از همه آدم هایی ک دوسشون داری و همه چیزهایی ک میخوای ب راحتی میگذری!!!! انگار روحت دیگه تحمل جسم تو نداره!  

پی.نوشت: روزها خیلی آروم و خوب میگذرن، مثل آرامش قبل از طوفان


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/8/22ساعت 2:31  توسط  مه+سا  | 

-دوستش داشتی؟

-آره!

- پس چرا تنهاش گذاشتی، از حالش خبر داری؟

- میدونی آدم بدترین بلاها رو درست سر کسایی میاره ک بیشتر دوستشون داره!

 


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/8/19ساعت 0:0  توسط  مه+سا  | 

شده تویه جای شلوغ باشی و پیش یه عالمه آدم آشنا و غریبه 

یهو ب خودت بیای  و ببینی چقدر غریبی 

یهو ب خودت بیای  ودلت بخواد تنها باشی

یهو دلت بخواد گم بشی 

از همه عقب بمونی تا تو جای شلوغ گم بشی

گوشیت هی زنگ بخوره 

ولی دلت نخواد برداری

دلت میخواد بری رو سکو بشینی و آدم ها رو نگاه کنی

و همش از خودت بپرسی ...

لعنتی آخه اینجا چیکار میکنی تو؟

این خنده های 

 الکی و مسخره و رو برای جی باید تحمل کنی؟؟؟؟؟

و لعنت ب اون دستی ک تو رو دوباره ب جهنم غریبه های آشنا می بره

پ.ن: اما حالم خوبه دل خوشی هام کم نیست دیگه روبه راهم و زندگی مبهم نیست!


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/8/8ساعت 17:58  توسط  مه+سا  | 

تولد پنج سالگیت مبارک! پنج سال پیش تو یه همچین روزی با ملیکا تو کافی نت درستت کردیم، با کلی شور و شوق! الان هم اندازه پنج سال پیش دوست دارم....

ای دوست!

+ نوشته شده در  2014/7/15ساعت 1:31  توسط  مه+سا  | 

زندگی مو بین کتاب و دنیای مجازی و گذشته تقسیم کرده ام!

چرا این تابستون انقد کسل کننده است؟

حافظ نوشت: من شکسته ی بد حال زندگی یابم 

                                                            در آن نفس  ک ب تیغ غمت شوم مقتول

مه سا نوشت: حافظم میگه حوصله اش سر رفته!


برچسب‌ها: مه سا, حافظ
+ نوشته شده در  2014/7/9ساعت 17:50  توسط  مه+سا  | 

یه جایی ک فقط خودم حرفامو میخونم و یه جایی تو این دنیای مجازی ک کس ب من سر نمیزنه و حرف دلم و میتونم بگم! میتونم با خودم رو راست باشم و هر چه میخواهد دل تنگ و گاه غمگین و گاه شادم بگم. یه جایی ک آروم و آرامششو دوست دارم.

یه جایی ک یه روزی پر از دوست و آدمایه مختلف بود ولی الان فقط من هستم و من! 

در تمام شب چراغی نیست 

در تمام روز نیست یک فریاد..!

پ.ن: گاهی میبینم شبیه آدم هایی شده ام ک دوستشان ندارم و بدترین گاه های زندگی همینه...


برچسب‌ها: مه, سا, شاملو
+ نوشته شده در  2014/7/8ساعت 0:17  توسط  مه+سا  | 

هیچ وقت خودمو اندازه وقتی ک با توام دوست نداشتم!

وقتی با تو انقدر بی خیال همه چی میشم، وقتی لجباز میشم و یه دنده وقتی خودم میشم و مثل بچه ها ی کوچولو پر رو بازی در میارم. وقتی خود خودم میشم با تو!

        مومنم کردی ب عشق و جا زدی تکلیف چیست؟

                                                            بر مسلمانی ک کافر میشود پیغمبرش...

مه سا نوشت: ترو خدا احساس پاک ترین داشته آدمه، با بدترین گناه ممکن ک دروغ باشه ب کثافت نکشیدش!


برچسب‌ها: مه
+ نوشته شده در  2014/7/5ساعت 22:6  توسط  مه+سا  | 

کاش در فالش آمده باشد 

                     "ک باشد غم خدمتکارش

پ.ن: وقتی میدونی یه کاری اشتباه و باز انجامش میدی! 

           وقتی از منطقی بودن خسته میشی...

+ نوشته شده در  2014/6/24ساعت 17:8  توسط  مه+سا  | 

دارم فکر میکنم اگه چیزی ب اسم دین نبود این همه جنگ و جنایت و زیر چه اسمی جا میدادن ؟ با چه اعتقادی و با چه دلیل ابلهانه ای آدم هایی ک نظراتشون درباره خدا و زندگی فرق داشت و میکشتن؟

ب کجا میخوایم برسیم ما آدم ها؟

باز یاد جمله ای میفتم  ک همیشه ذهنم رو مشغول خودش میکنه و هر روز ن ولی کم کم هر یه هفته یه بار تکرارش میکنم  حماقت آدم ها تمومی نداره!

پ.ن: مطمئنا منم جزوه همین آدم های ابله هستم!! استثنا نداریم.

 


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/6/16ساعت 14:15  توسط  مه+سا  | 

مطمئنم  خود خدا  هم میدونه یه لحظاتی تو زندگی آدما هست ک نمیگذره ! یه لحظه هایی ک هیچ  چیزی نمیتونه آدما رو آروم کنه! و مطمئنا یکی از اون لحظه ها ، لحظه ای ک عزیز ترین هات تو غم و غصه غرق شدن و تو هیچ کاری از دستت بر نمیاد!

لحظه ای ک از خودت ب خاطر ضعیف بودنت بدت میاد...

دلت میخواد بغلشون کنی و از منجلاب سختی بکشی شون بیرون! دلت میخواد از هر چی ک داری بگذی تا حالشون خوب بشه تا گریه شونو نبینی...

امیدوارم برای هیچ کس همچین لحظه هایی اتفاق نیوفته!


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/6/15ساعت 22:35  توسط  مه+سا  | 

وقتی یه عالمه مشکل برات پیش بیاد و سعی کنی لبخند بزنی  و اقعا حالت خوب میشه! وقتی تو اوج ناراحتی با یه حال نزاری بگی خدایا  حتما یه حکمتی توش هست ، خیلی زود می فهمی  یه حکمتی بوده! وقتی با تمام  وجود اون لحظه از خدا بخوای درست میشه! تو این مدت ب صورت خیلی عجیبی حضور خدا رو تو سخت ترین دقیقه ها حس کردم! اصلا آدم مذهبی ای نیستم ، نماز هامم عشقی میخونم و خیلی وقتا نمیخونم  اما ب وجود خدا و حکمتش همیشه اعتقاد داشتم! 

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید:  تو را در بیکران دنیای تنهایان 

                                                                                    رهایت من نخواهم کرد

+ نوشته شده در  2014/6/12ساعت 17:39  توسط  مه+سا  | 

 

یه کلاس اخلاق داریم ک ن استادش ن درسش هیچ جوره قابل تحمل نیست!

کلا رفتن سر این کلاس وقت تلف کردنه!

با همه این اوصاف این استاد یه بار یه حرف خیلی خوبی زد سر کلاس.

گفت روح خیلی لطیف  زود با روح های دیگه  مخلوط میشه درگیر میشه!

حواستون باشه روحتون و با چه روح هایی مخلوط میکنید

حواستون باشه با چه روح هایی یکی میشید!

مه سا نوشت: همه چی عالیــــــــــه

مه سا بعدش نوشت: عاشِـــــقَم بَـــر هَـــمه عالَم

                           کــه هَمــه عالَم اَز اوســــــت

 


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/4/14ساعت 20:7  توسط  مه+سا  | 

 

من فهمیدم فکر نکردن خیلی خوبه! بعضی وقتا نباید فکر کنی ُنباید فکر کنی چه اتفاقی افتاده نباید فکر کنی چی دیدی چی شنیدی  . فکر کردن آدم و پیر میکنه.

بعضی وقتا باید چشمات و رو همه چیز ببندی و لبخند دوخته شده روی لب هات و سفت بچسبی تا یادت نره زندگی قشنگه! تا یادت نره تو چه موقعیتی هستی و چه چیزهایی داری یا شایدم یادت نیوفته چه چیز هایی نداری!

زنـــدگی  زیباستـــــــــ

اگه بلد باشیم زیبا بودن و توی هر شرایطی  ک توش هستیم ببینیـــــــــمــــــ

 

مه سا نوشت: حس بی حسیــ

                          خالی از عاطــــفه و خَشمــ

   حالیــــــــ دَرونِ پردهـ بَسیــــــ فتنهـ می  رَوَد

                      تا آن زَمـان کهـ پَردهـ بَرافتــــــــَد چهــــــا کُنَنـد    


برچسب‌ها: مه سا, حافظ
+ نوشته شده در  2014/4/8ساعت 20:47  توسط  مه+سا  | 

 

این بهار با همه ی بهار های زندگیم متفاوت بود.

اولین بهاری بودک حس کردم دوستش دارم و حس کردم بهار زیباست!

همیشه بین فصل ها زمستون برام چیز دیگه ای بود. بارون و برفی ک آسمون و ب زمین وصل می کرد تو

زمستون حس دیگه ای داشت اما امسال بهار قشنگ تر از زمستون بود! بارون هایی ک سبزترین حالت

زمین و میدیدن و اون و ب آبی ترین حالت آسمون وصل میکردن!

+ مه سا نوشت: حـــــــس خوبه آزادی

از همه کس بریده ام ....

+مه سا نوشت: همه ی این زیبایی ها ب کنار خوشحالیه بی حد و حصر و بی دلیل و عجیب غریب منم ب کنار

                

                         نسبت ِ یار ب هر بی سر وپا نَتُوان کَرد

 

 


برچسب‌ها: مه سا, حافظ
+ نوشته شده در  2014/4/4ساعت 23:1  توسط  مه+سا  | 

 آخرین پست تو سال ۹۲ ک پر بود از غم و شادی مثل سال های قبل!

البته اتفاق هایی ک توش افتاد خیلی متفاوت تر و تاثیر گذار تر از سال های پیش بود.

کلی اتفاق خوب  و کلی اتفاق بد....

اصلا ب خاطر همینم امسال خیلی متفاوت تر از سال های قبل چون هم بدی هاش بزرگ بود هم خوبی هاش!

ولی ب هر حال گذشت هر چند یه جاهایی خیلی خیلی سخت گذشت....

ولی الان ک رسیدم ب آخر این سال خیلی خوشحالم و از خودم راضی ام. و چی بالاتر از رضایت آدم میتونه وجود داشته باشه؟

من تمام سعی خودم و کردم ب چیز هایی ک میخوام برسم و تلاش کردم ک انتخاب اشتباه نکنم. من ب هر چیزی ک میخواستم نرسیدم و همه ی انتخابهام هم درست نبود اما چیزی ک مهم بود تلاش کردن بود و اینکه از کارهایی ک کردم پشیمون نیستم.

امیدوارم سال جدید پر از اتفاق هایی باشه ک کمکم کنه بزرگ بشم و کمکم کنه بهتر از قبل باشم .

ب قول شکسپیر خوب یا بد وجود نداره ما اونا رو می سازیم .

مَـه سـا نوشت: سال خوبی داشته باشیــــــــد!

بعدش نوشت: خـودَمـ میدونَمــــ خیلیـ کلیشهـ ایـهــ

 

  درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تــــو سخن می گویم

نامت را ب من بگو

دستت را ب من بده

حرفت را ب من بگو

قلبت را ب من بده

من ریشه های تـــــُو را دریافته ام

با لبانت برای همه ی لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست....

 

 


برچسب‌ها: مه سا, شاملو, عشق عمومی
+ نوشته شده در  2014/3/19ساعت 14:0  توسط  مه+سا  | 

امروز رفته بودم بانک. وارد بانک که شدم یکم دور خودم چرخیدم تا دستگاهی ک نوبت میده رو پیدا کنم در همین حین که من در حال چرخیدن بودم یه آقایی وارد بانک شد و مستقیم ب سمت دستگاه رفت. من پشت سرشون رفتم ک نوبت بگیرم. اون فرد ک متوجه من شده بود برگشت و کاغذ نوبت شو داد ب من و گفت : این حق شماست خانم، نوبت شما بود! 

با خودم اون لحظه فکر کردم هنوزم هستن آدم هایی ک حق الناس هرچند کوچیک و بی ارزش باشه ، براشون مهمه و آدم هایی ک هنوزم  چیزهای کوچیک براشون مهم و آدم هایی ک خیلی آدم ان هنوز!!!!!!

آدمی را آدمیت لازم است...

مه سا نوشت:یه روز پر از خستگی! مرور دوباره وچندین باره گذشته...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/3/17ساعت 22:27  توسط  مه+سا  | 

 حسابی ذهنم ب هم ریخته. همه چی در هم وبرهم شده برام! انگار سر یه دو راهی ایستادم و باید انتخاب کنم اما من خودم و ب خواب زدم و بی خیال همه ی اتفاقات ب لب هام فشار میارم ک بخندن! وسط ویرایش یه آزمون بودم که این جمله یه لحظه آرومم کرد و شاید هم داغون شدم نمیدونم! 

                                               هذا من فضل ربی!

مه سا نوشت: چون تو را نوح است کشتی بان غم مخور! 

خدا جون مرسی ک انقد هوامو داری!


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/3/14ساعت 21:37  توسط  مه+سا  |