جهان ب اندازه ای ب ما خواهد داد ک ما ب او داده ایم!
كامنت دوني!

+ نوشته شده در  2011/2/17ساعت 8:43  توسط  مه+سا  | 

از زمستان آمده بودم سرد مثل" اسفَــــــند"

از تابستان آمده بودی داغ مثل "مُـــرداد"

حیف در پاییز ب هم رسیدیم خنثی مثل " آبان"

در بهار ک میروی لا اقل سبز باش مثل" اردیبهشت"

+ نوشته شده در  2014/12/20ساعت 18:47  توسط  مه+سا  | 

کاش مرد   چهل ساله ای بودی

و

من دختر بچه پانزده ساله...

میگفتم دوستت دارم

و تو تا آن موقع هزار دوستت دارم خراب و هزار

دوستت دارم کثیف شنیده بودی

آنقدر شنیده بودی ک وقتی 

چشم هایم را میبندم و با بغض و حسرت

میگویم دوستت دارم

بفهمی چقدر دوستت دارم...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/12/18ساعت 16:10  توسط  مه+سا  | 

روز های سخت زندگی وَقتی یه ک تو، آتیش پشیمونی میسوزی و نمیتونی حرفی بزنی...

روزهایی ک ب هیچ کس نمی تونی هیچی بگی...

روز هایی ک...

پ.ن: ب لب رسیده جان...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/12/14ساعت 22:1  توسط  مه+سا  | 

آدم باید ب یه چیزی تو زندگیش اعتقاد داشته باشه،یه چیزی براش مهم باشه،باید به یه فلسفه ای تو زندگی معتقد بود،نمیشه 

بادی ب هر سو باشی،ن اینکه نشه میشه ولی یه جور ناجور! یه جوری ک هر روز یه چیزی برات مهمه،هر روز یه آدم جدید ی با  عقاید جدید ،شاید واسه خودت جالب باشه، حتی سرگرم کننده اما بیچاره آدم هایی ک اطرافت هستن...

پ.ن: موقع حرف زدن با تو، موقع حرف نزدن با تو،نفسم میگیره، درست مثل وقتی ک تنهایی تو انقلاب پر از دود و آدم میخوای قدم بزنی،درست مثل زیرو رو کردن خاطرات قدیمی...

یک،دو،سه،نفس...

نفسم در نمیاد...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/12/11ساعت 13:27  توسط  مه+سا  | 

من ب اینکه هر آدمی نتیجه کارها شو میبینه معتقدم و بارها نتیجه کارهامو دیدم، ولی این اصلا دلیل خوبی نمیشه  ک من 

     دست از کارهای اشتباه بردارم...

آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/12/10ساعت 17:45  توسط  مه+سا  | 

کاش یکی باشه ک دست آدم و بگیره و نذاره زندگی مونو ب گند بکشیم! کاش همه چی دست خودمون نبود ...

کاش یه جاهایی اختیار نداشتیم!

کاش با بودن با آدم هایی ک هیچ تناسبی باهامون ندارن حال خودمون و دیگران و از زندگی بهم نزنیم! 

کاش یکی بود کمکم میکرد...

پ.ن: من مست تو دیوانه ما را ک برد خانه؟

 


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/12/4ساعت 18:21  توسط  مه+سا  | 

مرد اگر بودم نبودنت را 

غروب های زمستان در قهوه خانه دوری 

دود میکردم...

نبودنت دود می شد...

و مینشست روی بخار

شیشه های قهوه خانه...

بعد تکیه میدادم ب صندلی 

چشم هایم را می‌بستم...

و انگشتانم را دور استکان کمر 

باریک چای داغ حلقه میکردم

تا بیشتر از یادم بروی... 

نامرد اگر بودم نبودنت را 

تا حالا باید فراموش کرده باشم

مرد نیستم.... 

اما نامرد هم نیستم...

زنم 

     و 

نبودنت پیرهنم شده است!

+ نوشته شده در  2014/12/2ساعت 22:54  توسط  مه+سا  | 

وقتی همه ی آدم های با ارزش زندگی تو از دست میدی و یه عده آدم بی ارزش برات میمونن، ک هیچی ازت نمیفهمم،و هیچی برات نمیمونه جز یه حسرت بزرگ...

پ.ن: وقتی دلگیری و تنها...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/11/27ساعت 21:26  توسط  مه+سا  | 

سخته ولی میتونم رو دلم پا بذارم، ما خیلی وقته یاد گرفتیم عاقلانه زندگی کنیم!

پ.ن: نگذارید تنهایی شما را ب آغوش کسی بسپارد ک میدانید ب او تعلق ندارید...


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/11/15ساعت 22:1  توسط  مه+سا  | 

چطور میشه ک آدم یهو انقد بد میشه ک خودشم خودشو نمیشناسه؟؟؟ مگه میشه آدم انقد بد بشه، ک حتی از خودشم خجالت بکشه!!!!

پی.نوشت: فقط ادعای تقوا داریم، چونکه شرایط گناه و نداریم!!!!


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/11/13ساعت 22:29  توسط  مه+سا  | 

خیلی بد دنیا آدم هایی رو بهت نشون بده ک هیچ وقت قرار نیست مال تو باشن، آدم هایی ک وقتی پیششون هستی نمیدونی باید خوشحال باشی یا ناراحت آینده ای ک میدونی  نیستن...

خدایا هیچ وقت ما رو ب چیزهایی ک حق مون نیست و مال ما نیست رو ب رو نکن....

اگه قسمت جدایی بود چرا پس آشنامون کرد... 

+ نوشته شده در  2014/11/12ساعت 21:22  توسط  مه+سا  | 

کلا دو دسته آدم وجود داره! یه دسته اون آدم هایی ک بیشعور هستن و نمیدونن بیشعورن دسته ی دیگه آدم هایی ک بیشعورن و میدونن بیشعورن و از این بیشعوری بیشترین استفاده رو میکنن تا بدترین ضربه رو ب طرف مقابل حالا فرقی نداره کی باشه بزنن. اینا از اون دسته آدم هایی ان ک خودشونو همیشه موجه نشون میدن من جزو دسته دوم هستم اعتراف سختیه ها!
برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/10/16ساعت 19:9  توسط  مه+سا  | 

مادر باز هم نگران است...

آخر عزیزکم از این دوست داشتن چه عایدت می شود؟

هیچ...

چه سودی برای او دارد این دوست داشتن؟

هیچ هیچ....

مادر از کی دنبال سود و زیان می گردید در دوست داشتن؟

این مگر شما نیستید ک سال هاست مرا دوست میدارید، بدون حساب و کتاب...

بدون سود و حتی گاهی ضرر هم کردید...

مادر کدام را باور کنم حرف امروزتان را یا سالها محبت و از خودگذشتگی یتان را؟


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/9/25ساعت 20:7  توسط  مه+سا  | 

الکی ما رو از مردن ترسوندن مردن نمیتونه سخت تر از زندگی کردن باشه!!!

پی.نوشت: خسته،له له


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/9/4ساعت 2:0  توسط  مه+سا  | 

یه روزایی هست ک انقد بی خیال دنیا و همه چیز هایی ک توش هست میشی ک دلت میخواد همون  لحظه فارغ از همه چیز و بدون دغدغه بمیری! لحظه ای ک فکر میکنی دنیا لجنزار و هیچی توش نیست ک دلخوش باشی بهش! از همه آدم هایی ک دوسشون داری و همه چیزهایی ک میخوای ب راحتی میگذری!!!! انگار روحت دیگه تحمل جسم تو نداره!  

پی.نوشت: روزها خیلی آروم و خوب میگذرن، مثل آرامش قبل از طوفان


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/8/22ساعت 2:31  توسط  مه+سا  | 

-دوستش داشتی؟

-آره!

- پس چرا تنهاش گذاشتی، از حالش خبر داری؟

- میدونی آدم بدترین بلاها رو درست سر کسایی میاره ک بیشتر دوستشون داره!

 


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/8/19ساعت 0:0  توسط  مه+سا  | 

شده تویه جای شلوغ باشی و پیش یه عالمه آدم آشنا و غریبه 

یهو ب خودت بیای  و ببینی چقدر غریبی 

یهو ب خودت بیای  ودلت بخواد تنها باشی

یهو دلت بخواد گم بشی 

از همه عقب بمونی تا تو جای شلوغ گم بشی

گوشیت هی زنگ بخوره 

ولی دلت نخواد برداری

دلت میخواد بری رو سکو بشینی و آدم ها رو نگاه کنی

و همش از خودت بپرسی ...

لعنتی آخه اینجا چیکار میکنی تو؟

این خنده های 

 الکی و مسخره و رو برای جی باید تحمل کنی؟؟؟؟؟

و لعنت ب اون دستی ک تو رو دوباره ب جهنم غریبه های آشنا می بره

پ.ن: اما حالم خوبه دل خوشی هام کم نیست دیگه روبه راهم و زندگی مبهم نیست!


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/8/8ساعت 17:58  توسط  مه+سا  | 

تولد پنج سالگیت مبارک! پنج سال پیش تو یه همچین روزی با ملیکا تو کافی نت درستت کردیم، با کلی شور و شوق! الان هم اندازه پنج سال پیش دوست دارم....

ای دوست!

+ نوشته شده در  2014/7/15ساعت 1:31  توسط  مه+سا  | 

زندگی مو بین کتاب و دنیای مجازی و گذشته تقسیم کرده ام!

چرا این تابستون انقد کسل کننده است؟

حافظ نوشت: من شکسته ی بد حال زندگی یابم 

                                                            در آن نفس  ک ب تیغ غمت شوم مقتول

مه سا نوشت: حافظم میگه حوصله اش سر رفته!


برچسب‌ها: مه سا, حافظ
+ نوشته شده در  2014/7/9ساعت 17:50  توسط  مه+سا  | 

یه جایی ک فقط خودم حرفامو میخونم و یه جایی تو این دنیای مجازی ک کس ب من سر نمیزنه و حرف دلم و میتونم بگم! میتونم با خودم رو راست باشم و هر چه میخواهد دل تنگ و گاه غمگین و گاه شادم بگم. یه جایی ک آروم و آرامششو دوست دارم.

یه جایی ک یه روزی پر از دوست و آدمایه مختلف بود ولی الان فقط من هستم و من! 

در تمام شب چراغی نیست 

در تمام روز نیست یک فریاد..!

پ.ن: گاهی میبینم شبیه آدم هایی شده ام ک دوستشان ندارم و بدترین گاه های زندگی همینه...


برچسب‌ها: مه, سا, شاملو
+ نوشته شده در  2014/7/8ساعت 0:17  توسط  مه+سا  | 

هیچ وقت خودمو اندازه وقتی ک با توام دوست نداشتم!

وقتی با تو انقدر بی خیال همه چی میشم، وقتی لجباز میشم و یه دنده وقتی خودم میشم و مثل بچه ها ی کوچولو پر رو بازی در میارم. وقتی خود خودم میشم با تو!

        مومنم کردی ب عشق و جا زدی تکلیف چیست؟

                                                            بر مسلمانی ک کافر میشود پیغمبرش...

مه سا نوشت: ترو خدا احساس پاک ترین داشته آدمه، با بدترین گناه ممکن ک دروغ باشه ب کثافت نکشیدش!


برچسب‌ها: مه
+ نوشته شده در  2014/7/5ساعت 22:6  توسط  مه+سا  | 

کاش در فالش آمده باشد 

                     "ک باشد غم خدمتکارش

پ.ن: وقتی میدونی یه کاری اشتباه و باز انجامش میدی! 

           وقتی از منطقی بودن خسته میشی...

+ نوشته شده در  2014/6/24ساعت 17:8  توسط  مه+سا  | 

دارم فکر میکنم اگه چیزی ب اسم دین نبود این همه جنگ و جنایت و زیر چه اسمی جا میدادن ؟ با چه اعتقادی و با چه دلیل ابلهانه ای آدم هایی ک نظراتشون درباره خدا و زندگی فرق داشت و میکشتن؟

ب کجا میخوایم برسیم ما آدم ها؟

باز یاد جمله ای میفتم  ک همیشه ذهنم رو مشغول خودش میکنه و هر روز ن ولی کم کم هر یه هفته یه بار تکرارش میکنم  حماقت آدم ها تمومی نداره!

پ.ن: مطمئنا منم جزوه همین آدم های ابله هستم!! استثنا نداریم.

 


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/6/16ساعت 14:15  توسط  مه+سا  | 

مطمئنم  خود خدا  هم میدونه یه لحظاتی تو زندگی آدما هست ک نمیگذره ! یه لحظه هایی ک هیچ  چیزی نمیتونه آدما رو آروم کنه! و مطمئنا یکی از اون لحظه ها ، لحظه ای ک عزیز ترین هات تو غم و غصه غرق شدن و تو هیچ کاری از دستت بر نمیاد!

لحظه ای ک از خودت ب خاطر ضعیف بودنت بدت میاد...

دلت میخواد بغلشون کنی و از منجلاب سختی بکشی شون بیرون! دلت میخواد از هر چی ک داری بگذی تا حالشون خوب بشه تا گریه شونو نبینی...

امیدوارم برای هیچ کس همچین لحظه هایی اتفاق نیوفته!


برچسب‌ها: مه سا
+ نوشته شده در  2014/6/15ساعت 22:35  توسط  مه+سا  |